نگاهي به عقيده «مجسِّمه» و تاریخچه پيدايش آن

«مجسِّمه» چه عقيده اي داشتند و از چه زماني به وجود آمدند؟

«مجسِّمه» به كسانى گفته مى شود كه براى خدا جسم قائل هستند و حتّى تصريح مى كنند دست و پا و گوش و چشم دارد و گاه به آنها «مُشبِّهه» نيز گفته مى شود؛ به جهت اينكه خدا را به مخلوقات مادّى تشبيه مى كنند. در واقع می توان گفت اين اعتقاد از دير باز در ميان افراد بشر و اقوام مختلف بوده و انسان هايى كه بر اثر كوتاهى فكر نمى توانستند چيزى را ماوراى طبيعت مادى تصوّر كنند و تمام اُنس شان با مادّيات و اجسام بوده است خدا را همچون اجسام مادّى و يا همچون خودشان مى پنداشتند.

منظور از آیه «وُجُوهٌ یَومَئِذٍ ناضِرَةٌ اِلى‌ رَبِّها ناظِرَةٌ»؟

اگر خداوند قابل دیده شدن نیست، پس چرا قرآن در آیه «وُجُوهٌ یَومَئِذٍ ناضِرَةٌ اِلى‌ رَبِّها ناظِرَةٌ» می گوید چهره هایی در قیامت به سوی خداوند می نگرند؟!

آیات دیگر قرآن مشاهده حسّی خداوند را منتفی دانسته و عقل نیز می گوید که اگر چیزى با چشم دیده شود، باید محدود به مکان و جهت و ماده باشد و خدا منزّه از همه اینها است.
یک تفسیر صحیح از آیه این است که بگوییم نگاه بهشتیان به پروردگارشان به معنای نگاهى با چشم دل و از طریق شهود باطن است.
تفسیر دیگر آیه این است که واژه «ناظره» به معنای انتظار است؛ لذا معنای آیه این گونه می شود: «مؤمنان در آن روز انتظارشان تنها از ذات پاک خدا است و حتّى بر اعمال نیک خود نیز تکیه نمى کنند و پیوسته منتظر رحمت و نعمت اویند».
همچنین یکی از اصلی ترین و مهمّ ترین معانی واژه «نظر» تأمّل و تدبّر در یک موضوع است؛ لذا معنای آیه این گونه خواهد بود: «بهشتیان آنجا فقط به خداوند فکر می کنند ولاغیر».

حکمت رو به قبله ایستادن، در نماز؟

چرا هنگام نماز رو به قبله می ایستیم؟ مگر خداوند در همه جا حضور ندارد؟!

وجود و حضور خداوند متعال به تصریح آیات قرآن منحصر در هیچ جهت و جای خاصّ نیست و این محدودیّت جسمانی انسان است که او را ناگزیر می کند که برای عبادت در نهایت به جهتی رو کند. دین اسلام نیز از این ظرفیّت در جهت همبستگی و اتّحاد مسلمانان بهره برداری نموده و مسلمانان را مکلّف کرده تا برای عبادت به طرف خانه کعبه به نماز بایستند؛ بنایی که قديمى ترين مركز توحيد است. مسلما بزرگداشت کعبه بزرگداشت توحید و یکتاپرستی و خداپرستی است.

چرایی نامتناهی بودن خداوند؟

چرا خداوند نامحدود و نامتناهی است؟

اولا: اگر محدوديّتى در خدا باشد بايد از سوی يك عامل بيرونى ایجاد شده باشد؛ چرا که ذات خودش اقتضای محدودیت ندارد. لازمه اين سخن، آن است كه خداوند واجب الوجود نباشد، چرا كه از نظر حدّ وجودى خود مخلوق ديگر و معلول ذات ديگرى است.
ثانیا: اگر خداوند محدود باشد قابل شمارش خواهد بود و تصوّر وجود شریکی برای او امکان پذیر است؛ در نتیجه یگانگی او که براهین متعدّدی بر آن ارائه شده نیز اعتباری نخواهد داشت.
ثالثا: از آنجایی که واجب الوجود باید کمال مطلق باشد، یعنی واجد همه کمالات باشد، لازمه آن عدم محدودیّت است؛ زیرا اگر واجب الوجود محدود باشد، لازمه اش ترکیب از وجود و عدم است.
رابعا: حقّ تعالی، «وجود محض» و واقعیّت محض است و صفتی زائد بر ذات ندارد، و محدودیت یعنی ترکیب از وجود و عدم؛ بنابراین «وجود محض» با «محدودیّت» نمی سازد و مطلق کمال نمی تواند دارای محدودیّت باشد.

اتّهام «تجسیم» به هشام بن حکم!

آیا هشام بن حکم قائل به تجسیم بوده است و معتقد است که خداوند «جسم لا کالاجسام» می باشد؟!

با توجه به روایات بسیار زیاد اهل بیت(ع) که در ستایش هشام وارد شده، چنین اتهامی یا ساخته و پرداخته دشمنان و حسودان بوده است که می خواسته اند با مخدوش کردن وجهه اش، انتقام شکست هایی را که در مناظره هایشان با وی متحمل شده اند بگیرند، یا مربوط به دوره ای است که هشام هنوز شیعه و مطلع از آراء ائمه درباره این موضوع نشده بود، و یا در مقام بحث و معارضه با شخصص لجوجی به نام «علاف» صورت گرفته و بدیهی است چنین سخنی نمی تواند اعتقاد واقعی وی باشد.

مفهوم «وجه الله»؟

منظور از «وجه الله» چیست؟ مگر خداوند چهره و صورت دارد که در برخی از متون اسلامی این تعبیر بکار رفته است؟

خدا جسم نیست و مانند انسانها چهره و صورت ندارد و از آنجا که در زبان عربی واژه «وجه الشئ» برای معنای «ذات الشئ» به کار می رود، در بسیاری از آیات قرآن، «وجه الله» به معنای ذات خدا خواهد بود.
در گروهی دیگر از آیات قرآن «وجه الله» به معنای «رضایت خداوند» است. بدین معنی که «وجه» در اين آيات به معنای مصدری «توجّه کردن» و «رو نمودن» خدا و به معنی کنایی ثواب و رضايت خدا است.
نظر دیگری که درباره تفسیر معنای «وجه الله» گفته شده این است که بگوییم منظور از واژه «وجه» هنگام انتساب به خداوند «نمود» خداست؛ صفاتى را كه خداى تعالى به آن صفات با بندگان خود رو به رو مى شود نظير رحمت، خلق، رزق و هدايت و امثال آن مى توان وجه خدا دانست.

منظور از لقاء الله و قرب الهی؟

منظور از «قرب الهی» و «لقاء الله» چیست؟ مگر خداوند در مکان دوری قرار دارد که باید به او نزدیک شویم؟! دور یا نزدیک بودن مگر در مورد خداوند که در همه جا حضور دارد معنا دارد؟! علاوه بر این، ملاقات در مورد خداوند که جسمانی نیست چه مفهومی دارد؟!

تقرّب الهی به معنای احاطه خداوند بر وجود و حتّی درونی ترین احساسات و ذهنیات اوست. با احاطه علمى ای که خداوند به ما دارد و با توجه به بودن ما در قبضه قدرت او تكليف ما روشن است. نه افعال و گفتار ما از او پنهان است، و نه انديشه ها و نيات، و نه حتّى وسوسه هايى كه از قلب ما مى گذرد. معنی دیگر قرب در امور معنوى و بندگى آن است كه بنده خدا با اعمال صالح خود در معرض شمول رحمت الهى واقع می شود.
لقاء الله نیز یا به معنی مشاهده آثار قدرت او در صحنه قیامت، پاداش ها و کیفرها و نعمت ها و عذاب هاى او است، یا به معنى یک نوع شهود باطنى و قلبى است. زیرا انسان گاه به جایى مى رسد که گویى خدا را با چشم دل در برابر خود مشاهده مى کند؛ به طورى که هیچ گونه شک و تردیدى براى او باقى نمى ماند. این حالت ممکن است بر اثر پاکى، تقوا، عبادت و تهذیب نفس در این دنیا براى گروهى پیدا شود.
با این توصیف بدیهی است که این دو اصطلاح به هیچ وجه ارتباطی با اعتقاد به جسمانیّت خداوند ندارند.

منظور از «تکلّم» خدا با حضرت موسی(ع)؟!

منظور از سخن گفتن خداوند در آیه «كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْليمَا» چیست؟ مگر خداوند زبان دارد که سخن بگوید و تکلّم کند؟!

 در قرآن مجید و طی آیات متعدّدی سخن از تکلّم خداوند با حضرت موسی(ع) شده است.
باید توجّه داشت که تکلّم خداوند از سنخ سخن گفتن انسان که نیازمند به ابزار مادّی ـ مثل زبان ـ است، نمی باشد؛ بلکه منظور« انتقال و تفهیم پیام» پروردگار به پیامبران الهی است، یعنی همان «وحی» که در قالب های متفاوتی (الهام مستقیم. من وراء حجاب، انتقال بواسطه جبرائیل) جلوه می کند. اختصاص صفت «کلیم الله» به حضرت موسی(ع) شاید به خاطر این باشد که ایشان غالبا وحی را بدون واسطه دریافت می نمود.

علّت بلند کردن دست ها به سوی آسمان، در دعا؟!

چرا هنگام دعا دست ها را به سوی آسمان بلند می کنیم؟ مگر خداوند در آسمان است؟!

طبق روایات اسلامی، بندگان باید هنگام دعا دستها را به سوى آسمان بلند کنند؛ چرا كه معدن «رزق» آنجا است و باید روزی را از محلّش طلب کرد.
همچنین این عمل، نوعی اظهار نخضوع و تذلّل» در پيشگاه خداوند است.
البته اگر این عمل به پندار اینکه خداوند در آسمان جا و مکانی دارد انجام شود، نه تنها ارزشی ندارد بلکه عملی جاهلانه است.

منظور از کرسی و عرش الهی؟

در آیات قرآن بیش از 20 مرتبه به «عرش الهی» اشاره شده است؛ همچنین در آیه 255 سوره بقره، سخن از «کرسی» به میان آمده است. منظور از «عرش» و «کرسی» در این آیات چیست؟ مگر خداوند بلندمرتبه منزه از جا و مکان نمی باشد؟!

با توجّه به معنای لغوی «عرش» و مناسبتی که با «عظمت و قدرت» پیدا می کند، شایسته ترین معنای «عرش الهی» همان «حاکمیّت و قدرت» بی پایان و مطلق خداوند یا «مجموع جهان هستی» است که با تدبیر خداوند به وجود و حیات خود ادامه می دهد.
کرسی نیز به معنایی همچون «منطقه قلمرو حكومت» و یا «منطقه نفوذ علم الهی» و یا وجودی وسيع تر از تمام آسمان ها و زمين و محیط بر آنها تفسیر شده است.
بدیهی است هیچ کدام از این معانی عرش و کرسی موجب «جسم انگاری» خدا نمی شود.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
سامانه پاسخگویی برخط(آنلاین) به سوالات شرعی و اعتقادی مقلدان حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
تارنمای پاسخگویی به احکام شرعی و مسائل فقهی
انتشارات امام علی علیه السلام
موسسه دارالإعلام لمدرسة اهل البیت (علیهم السلام)
خبرگزاری دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

قال ابي عبدالله (عليه السلام)

إِذَا دَخَلْتَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَادْخُلْهُ حَافِياً عَلَى السَّکِينَةِ وَ الْوَقَارِ وَ الْخُشُوعِ...

هنگامى که به مسجد الحرام وارد شدى، با پاى برهنه و با آرامش و متانت و خشوع داخل شو.

کافى: 4/401