ديدگاه مادّیون درباره «معجزات» پيامبر اسلام(ص)

ديدگاه مادّي ها نسبت به «معجزات» پيامبر اسلام(ص) چيست و چه پاسخي به آنها داده شده است؟

بعضى از نويسندگان اسلامى که تحت تأثير منطق مادّیون قرار گرفته اند، بى ميل نيستند كه با مادّى ها در موضوع انكار معجزات هم صدا شوند و از آيات قرآن مجيد نيز شاهدى براى مقصود خود بياورند! آنها مى گويند: «هنگامى كه مشركان عرب از پيامبر اسلام(ص) تقاضاى معجزات گوناگونى كردند، آن حضرت سريعاً به عجز خود اعتراف نمود و دست ردّ به سينه آنها گذارد ...»! در پاسخ بايد گفت: اولاً: بسيارى از خواسته هاى مخالفان پيامبر(ص)، منطبق با شرائط معجزه نبوده است. ثانياً: از آيات قرآن به خوبى بر مى آيد كه مخالفان پيامبر(ص)، مردمى لجوج، معاند و بى منطق بوده اند و حتى با ديدن معجزات آشكار باز هم حاضر نبودند در برابر حقيقت تسليم شوند.

«معجزه» ابزاري تبلیغي یا وسیله اي دفاعي؟!

آیا پیامبران از «معجزه» به عنوان وسیله تبلیغی استفاده می کردند یا آن را به عنوان ابزار دفاعی بکار می گرفتند؟

بدون شكّ «معجزه» براى پيامبران، يك وسيله اثباتى است تا سند نبوّت و شاهد صدق دعوت آنان قرار گيرد و گواه آن باشد تا كه از جهان غيب پيام آورده اند. از سویی سيره پيامبران و صراحت قرآن، «معجزه» را ضرورت دفاعى می دانند؛ زیرا اساسا هيچ پيامبرى از همان آغاز، دعوت خود را با معجزه همراه نکرده و تنها در مواجه با منكران و به درخواست آنان ـ يا بدون درخواست و صرفا براى دفع شبهات آنان ـ معجزه آورده است. از این رو «معجزه» ابزاری دفاعی است.

فلسفه «نزول تدریجی» قرآن؟

فلسفه «نزول تدریجی» قرآن بر قلب پیامبر(ص) چه بوده است؟

نزول قرآن به صورت «تدريجى» و به صورت آيه آيه و سوره سوره بود و تا پايان عمر پيامبر(ص) ادامه داشت و همين امر موجب عيب جويى مشركان گرديد. قرآن در پاسخ به آنها مي فرمايد: «این [نزول تدریجى] براى این است که قلب تو را بوسیله آن محکم داریم، و [از این رو] آن را بتدریج بر تو خواندیم». در جاى ديگر مى فرمايد: «و قرآنى [بر تو نازل کردیم] که [آیات] آن را از هم جدا کردیم، تا آن را به تدریج و با آرامش بر مردم بخوانى؛ و به یقین ما آن را نازل کردیم». همچنین از آیات قرآن استنباط می شود حکمت این کار آن است که پيامبر(ص) و مسلمانان احساس كنند همواره مورد عنايت خاص پروردگار قرار داشته و پيوسته رابطه آنان با حقّ تعالى استوار است.

فلسفه بررسی «مکّي» یا «مدني» بودن سُوَر

به چه دلايلي لازم است «مکّي» و «مدني» بودنِ سوره های قرآن کاملا مورد توجه و بررسی قرار گیرد؟

به چند دليل تشخيص مكّي و مدني بودن سوره ها ضرورت دارد: 1. به خاطر شناخت تاريخ و مخصوصا تسلسل آيات و سور و تدريجى بودن نزول آنها. 2. به خاطر نقش اساسي در استدلال و استنباطِ احكام. 3 به خاطر مدني بودن بيشتر آياتِ مورد استناد در استدلالات كلامى و عدم مدرك قرار گرفتن آیات مکّي. 4. به خاطر حلّ و فصل بسيارى از مسائل قرآني.

ملاک و معیار در «مکّي» يا «مدني» بودن آيات و سُوَر

با چه ملاک و معیاری می توان یک آیه یا سوره را «مکّي» يا «مدني» دانست؟

بر اساس روایات، سه معيار در تقسیم سوره ها به «مکّي» يا «مدني» وجود دارد: 1. معيار زمان؛ که ملاك هجرت پيامبر(ص) از مكّه به مدينه است. 2. معيار مكان: هر چه در مكّه و پيرامون آن نازل شده مكّي است و هر چه در مدينه و پيرامون آن نازل گرديده مدني است. 3. معيار خطاب: هر سوره كه خطاب به مشركان باشد مكّي و هر سوره اى كه خطاب به مؤمنان باشد، مدني است. البته به خاطر جامع و مانع نبودن این ملاکها به سراغ علائم تشخيص ديگري مي رويم مانند: نصّ و خبر؛ علائم ظاهرى؛ علائم محتوايى و معنوى.

آیات «مدنی» در سُوَر «مکّي» و بالعکس؟!

آیا ممکن است در بین سُوَر مکّي، آیات مدني و در بین سُوَر مدني، آیات مکّي وجود داشته باشد؟

در نوشته هاى برخى از قدما آمده كه در برخى سوره ها، آياتى برخلاف اصل سوره آمده است؛ يعنى اگر سوره اي مكّي است برخى آياتِ آن مدني و اگر مدني است برخى آيات آن مكّي است؛ اما این سخن صحیح نیست. يعني هر سوره اى كه مكّي است تمام آيات آن مكّي است و هر سوره اى كه مدني است تمام آيات آن مدني است.

«مخلّدین» در دوزخ

از ديدگاه قرآن مجيد چه کسانی در دوزخ جاودانه می مانند؟

در آيات «قرآن» افراد يا اقوام مختلفى هستند كه مخلّد در آتش دوزخند، از جمله: 1. كافران؛ اعم از منكران مبدأ و معاد يا مشركان يا تكذيب كنندگان آيات الهى و يا دشمنان خدا و پيامبر(ص) 2. منافقان؛ هرچند ظاهراً در سلك اهل ايمان و در زمره مؤمنان بوده باشند 3. آنها كه غرق گناهند 4. قاتلان و جانیان كه مرتكب قتل عمد شده اند 5. رباخواران 6. ظالمان و ستمكاران 7. سبك اعمالان 8. گنهكاران به طور عام. آنچه مسلّم است خلود كفّار و افراد بى ايمان در دوزخ قطعي است؛ اما خلودِ معصيت كاران قطعي نيست.

شبهه «افسانه غرانيق» یا «آیات شیطانی»

ماجرای «افسانه غرانيق» یا «آیات شیطانی» چه بود و چگونه می توان به این شبهه پاسخ گفت؟

«افسانه غرانيق» اين بود كه: پيامبر(ص) پيوسته آرزو داشت ميان او و قريش هم بستگى صورت گيرد، در يكى از روزها كه كنار كعبه نشسته بود؛ آیات سوره «نجم» بر وى نازل شد و شيطان، جملاتی را به آيات اضافه كرد، كه بتها را توصیف كرده و اميد شفاعت آنها را نويد مى داد. اما اولا علماى اسلام، این افسانه را خُرافه دانسته اند. ثانیا جعل كننده اين افسانه ناشيانه عمل كرده؛ زيرا آيات اوليه سوره نجم بر عدم ضلالت و اغواء و نطق از روى هوى براى پيامبر(ص) تأكيد كرده و ...

شبهه «وحیانی نبودن الفاظ قرآن»

پاسخ كسانی كه احتمال داده اند الفاظ و عبارات قرآن «وحيانى» نيست و معانى آن بر قلب پيامبر(ص) اِلقاء شده و ايشان آن را در قالب الفاظ درآورده اند چيست؟

در پاسخ بايد گفت: اولا: به تصريح قرآن، الفاظ و عبارات و ساختار آن، از آنِ خدا است و با دستِ وحى انجام گرفته است. ثانیا: با اعجاز و تحدّى قرآن منافات دارد؛ زيرا گستره عاجز بودن شامل پيامبر(ص) نيز مى شود. ضمن اینکه چنين برداشتى از دو آيه از سوره «بقره» و «شعراء» كاملا سطحى مى نمايد؛ زيرا مقصود از «قلب» در آنها، شخصيّت درونى پيامبر(ص) است كه شخصيّت حقيقى او را تشكيل مى دهد.

علت «گفتاری» بودن ساختار قرآن

چرا ساختار نگارش قرآن، به شيوه «گفتاری» است؟

ساختار قرآن شيوه «گفتارى» است و ويژگى هاى گفتارى دارد؛ زیرا روى سخن با مخاطبين خاصّ است و متكلم مى تواند بر قرائن حاليّه يا معهود ذهنى مخاطبانِ حاضر تكيه كند. چنين كلامى بر مخاطبان كاملا روشن و رسا خواهد بود. غائبین نیز بوسیله شواهد و وضعيت صورت مجلس و اسباب نزول، مى توانند به محتوا و هدف كلام پى ببرند. جهت ديگر مسئله «التفات» و تحوّل در روند كلام است كه در قرآن، فراوان به چشم مى خورد؛ مثلا در سوره «حمد»، ابتدا به صورت كلامى كه مخاطب غائب است سخن مى گويد، سپس با يك چرخش ناگهانى به حالت خطاب مى گرايد.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
سامانه پاسخگویی برخط(آنلاین) به سوالات شرعی و اعتقادی مقلدان حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
تارنمای پاسخگویی به احکام شرعی و مسائل فقهی
انتشارات امام علی علیه السلام
موسسه دارالإعلام لمدرسة اهل البیت (علیهم السلام)
خبرگزاری دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

الإمام علىٌّ(عليه السلام)

لاتَکْمُلُ المَکَارِمُ إلاّ بالعَفافِ و الإيثار

مکارم اخلاق به کمال نرسد مگر با پاکدامنى و ايثار

ميزان الحکمه، جلد 1، ص 24