وحی 62 مطلب

تقابل عقل و وحی!

از سویی کتب آسمانی ما را به عقل گرایی و خردورزی دعوت می نمایند و از سوی دیگر ما باید تمام آموزه های این کتب را تعبدا بپذیریم هرچند در ظاهر با عقلانیت سازگار نباشند! آیا این نوعی رفتار متناقض نیست؟

اینکه وحی و عقل مخالف هم باشند مصداق خارجی ندارد؛ زیرا اگر وحی قطعی الصدور باشد و دلالت آن هم قطعی باشد، عقل اعتبار وحی قطعی را برهانی کرده و مخالف آن حکم نمی کند، خصوصا وقتی می داند مبدا وحی، خداوند علیم است که در حریم علم او جهل راه ندارد و قلمرو درک عقل محدود است. اما اگر وحی قطعی الصدور نباشد یا دلالت آن ظنی باشد، در این صورت حکم قطعی عقل حجت است و بر حکم ظنی شرع مقدم است. ضمن اینکه سرچشمه عقل و وحی خداوند است و همانطور که بین آیات قرآن تعارضی نیست بین عقل و وحی هم تعارضی نمی باشد.

فرق الهامات غیبی با القائات شیطانی؟

پیامبران چگونه تشخیص می دادند که آنچه دریافت می کنند وحی می باشد؟ مثلا چگونه حضرت ابراهيم(ع) تشخیص داد که خوابش وحی است؟ یا چگونه حضرت موسى(ع) فهمید، صدائى که مى شنود وحی الهی است؟ اساسا فرق الهامات غیبی با تلقینات شیطانی در چیست؟

اولا: خداوند امکان القای شیاطین در انبیاء را از میان می برد و به آنها توفیق شناخت وحی عطا می کند؛ آیات و روایات زیادی وجود دارد که نشان می دهد انبیاء در دریافت وحی و شناخت آن دچار خطا و اشتباه نمی شوند و القائات شیطانی در آنها راه ندارد.
ثانیا: وحی غالبا مقارن با معجزه می باشد و قابل تشخیص است، مثل قرآن که بر پیامبر اسلام(ص) نازل شد و یا وحی از طریق تکلم درخت با حضرت موسی و یا تکلم حضرت عیسی در گهواره و...
ثالثا: یکی از بهترین راه های تشخیص وحی از القائات شیطانی توجه به محتوای وحی می باشد. محتواى وحیانی و مكاشفات رحمانى کاملا با عقل سازگار است و از بلند پروازى هاى نامعقول و خيال بافى بركنار مى باشد، اما القائات شیطانی دارای محتوای غیر معقول است.

نظرات متفاوت فلاسفه درباره «وحي»

نظرات فلاسفه درباره «وحي» داراي چه نقاط مشترك و اختلافي است؟

نظرات «فلاسفه» پيرامون «وحي» دو نقطه اشتراك دارد: وحى رابطه خاص با جهان ماوراء طبيعت ندارد و سرچشمه آن، نبوغ فكرى پيامبران است و ناشي از شعور ناآگاه و به عقيده فلاسفه قديم، ناشى از تماس با عقل فعّال است؛ اما نقاط افتراق اين نظرات اين است كه: به اعتقاد فلاسفه قديم عقل فعّال بيشتر از يكى نيست و تمام پيامبران از آن الهام گرفته اند؛ اما فلاسفه جديد، شخصيّت مخفى هر كس را جدا از ديگرى مى دانند. به اعتقاد فلاسفه، عقل فعّال يك موجود روحانى مستقل از وجود ماست؛ ولى شعور ناآگاه مستقل از وجود ما نيست.

ايرادات وارده بر فلاسفه جديد راجع به «وحي»

ديدگاه فلاسفه جديد راجع به «وحي» با چه ايراداتي مواجه شده است؟

نظريه فلاسفه جديد كه «وحي» را به عنوان يكى از مظاهر شعور باطن و يا وجدان ناآگاه معرفى كرده اند داراي اشكالات متعدّدي است؛ ازجمله: 1. هيچ گونه دليلى مبنى بر تطبيق مسئله وحى بر موضوع شعور ناآگاه وجود ندارد. 2. اين چه اصرارى است كه تمام حقايق جهان و محتويات فكر انسانى را تنها با همين معلومات تجربى فعلى تفسير كنيم؟ 3. سخن فلاسفه با اظهارات پيامبران و كتب آسمانى سازگار نيست و هرگز پيروان اديان را قانع نمى كند. 4. اين طرز تفكر، بيشتر به طرز تفكّر فلاسفه مادّى شبيه است كه اصرار دارند همه چيز را طبق اصول مادّى گرى خود تفسير كنند.

صورت هاي مختلف «وحي»

با توجّه به موارد استعمال كلمه «وحي»، این پدیده الهی به چند صورت انجام مي گيرد؟

با توجه به موارد استعمال كلمه «وحي»، مى توان گفت: وحي پروردگار به دو صورت انجام مى گيرد: 1. «وحى تكويني» كه در حقيقت همان صفات، غرايز و استعدادهاى درونى است كه خداوند در نهادِ موجودات قرار داده است. مانند: وحى فرستادن به زنبور عسل. 2. «وحى تشريعى» كه بر پيغمبران فرستاده مى شده و بيانگر رابطه خاصّ پيغمبران با مبدأ آفرينش بوده و از اين طريق، حقايق را دريافت مى داشتند.

تفاوت وحی با پیشگویی؟

وحی نازل شده بر پیامبران، چه تفاوتی با پیشگویی امثال نوسترآداموس دارد؟ آیا این پیشگوییها می تواند نتیجه الهامات غیبی باشد؟

پیامبران بی آنکه تعلیم ببینند، از طريق وحى‏ علم‏ فراوانى‏ پيدا كرده و در سخنانشان خطا راه ندارد، اما افرادی مثل نوستراداموس در اثر آشنایی با علم نجوم و علوم غریبه تنها به بخشی از وقایع علم پیدا می کنند و خطاپذیر است؛ لذا آن را مبهم بیان کرده اند.
پیشگویی یا از طریق قرائن است یا ارتباط با شیاطین و اجنه و یا بر پایه دروغ و نیرنگ، و هرگز نمی تواند نتیجه الهامات غیبی باشد؛ لذا در روایات از آن نهی شده است.
پیشگویی غالبا برای گمراهی دیگران استفاده می شود، اما وحی از راه الهامات غیبی حاصل شده و در مسیر هدایت مردم بکار می رود.

نحوه ارتباط «وحي» با مبدأ جهان

آيا می توان گفت: «وحي» ارتباط مستقيم تعليمي با مبدأ جهان آفرينش دارد؟

«وحى» مي تواند ارتباط مستقيم تعليمى با «مبدأ جهان هستى» برقرار كند؛ زيرا نه در فلسفه و نه در علوم طبيعى، كوچك ترين دليلى بر محال بودن چنين رابطه اى نمى يابيم و با هيچ منطقى نمى توان اثبات كرد كه ارتباط انسان با خداوند و دريافت حقايقى از آن مبدأ بزرگ ممكن نيست. حتى در حيوانات، احساسات و ادراكات مرموزى ديده مى شود كه تمام دانشمندان جهان در تفسير آن عاجز مانده اند؛ ولي ما چاره اى نداريم جز اينكه به وجود چنين رابطه اسرارآميزى، ميان پيامبران و مبدأ عالَم اعتراف كنيم و شاهد آن، همان آثارى است كه در وجود پيامبران و تعاليم آنها ديده مى شود.

دیدگاه فلاسفه قديم درباره مسئله «وحی»؟

فلاسفه قديم نسبت به «وحی» چه ديدگاهی داشته اند؟

از نظر «فلاسفه قديم»، پيك وحى خدا همان عقل فعّال است كه به فرمان خدا به پيامبر افاضه علم مى شود. وحى چيزى جز ارتباط قوى با عقل فعّال و سپس تجسّم حقايق عقلى در آستانه حسّ و خيال نيست! هنگام وحى طرز ادراك پيامبر دقيقاً بر عكس ماست؛ زيرا ما اول از طريق حسّ چيزى را درك مى كنيم، سپس صورت ذهنى آن در قوه خياليه ايجاد مى گردد و بعد آن را به صورت يك مفهوم كلى عقلى در مى يابيم؛ اما پيامبر نخست با اتّصال و ارتباط به عقل فعّال، حقايق كلّيه را درك مى كند، سپس سايه آن بر افق خيال و حسّ او منعكس مى گردد!

ديدگاه فلاسفه جديد نسبت به «وحي»

فلاسفه جديد چه ديدگاهي نسبت به «وحي» دارند؟

از نظر فلاسفه جديد، «وحي» يك نوع تجلّى شعورِ باطن است كه براى پيامبران صورت مى گرفته است. روان شناسان و فلاسفه جديد، موضوع شخصيّتِ باطن را ـ كه گاهى از آن به شخصيّت نامرئى، شعورِ ناآگاه، وجدانِ مخفى و ضميرِ باطن نيز تعبير مى شود ـ كليد حلّ بسيارى از مشكلات روحى، روان شناسى و حتى پزشكى مى دانند و معتقدند كه وسعت و منطقه نفوذ و فعّاليت شعور ناآگاه، به مراتب بيش از شعور آگاه است.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
سامانه پاسخگویی برخط(آنلاین) به سوالات شرعی و اعتقادی مقلدان حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
تارنمای پاسخگویی به احکام شرعی و مسائل فقهی
انتشارات امام علی علیه السلام
موسسه دارالإعلام لمدرسة اهل البیت (علیهم السلام)
خبرگزاری دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

قال ابو عبدالله (عليه السلام):

لا تدع زيارة الحسين بن على عليهما السلام و مر أصحابک بذلک يمد الله فى عمرک و يزيد فى رزقک و يحييک‏ الله سعيدا و لا تموت الا شهيدا.

وسائل الشيعه، چ 10 ص335