عصمت انبیاء در ترازوی عقل

چگونه از طريق عقل می توان عصمت پيامبران را اثبات کرد؟

اولا: عوامل گناه در وجود پيامبران در برابرعوامل باز دارنده کارآمد نیستند؛ یعنی جهل و غلبه شهوات به عنوان دو عامل مهم در بروز گناهان، به خاطر علم وسیع و احاطه انبیاء به زشتی اعمال، کاملا در وجود آنها منتفی است.
ثانیا: هدف از بعثت پيامبران هدايت نوع بشر است. اين هدف در صورتى تأمين مى شود كه هيچ گونه شك و ترديدى براى مردم نسبت به سخنان و تعليمات آنها نباشد و به آنها اعتماد كنند.
ثالثا: در صورت بروز هر نوع گناهی از سوی انبیاء، هدف بعثت آنها که هدایت بشر است، نقض می گردد چون مردم درباره هر گفته یا رفتار انبیا احتمال دروغ و تحريف حقايق، خطا و اشتباه را ممکن خواهند دانست.
رابعا: اگر خداوند نبوتش را در اختیار کسی قرار دهد که ممکن است دروغ بگوید و خطا کند و مرتکب گناه گردد، به دست خود اسباب گمراهی بندگانش را مهیا نموده است.
خامسا: هر مأموريتى نياز به شايستگى و قابليتى در خور آن مأموريت دارد؛ امكان ندارد افراد نالايق و كسانى كه استعدادى براى آن مأموريت ندارند وظيفه خود را به طور صحيح انجام دهند.

نسبت دروغ به پیامبران الهی در قرآن!

در قرآن کریم نقل شده است که حضرت ابراهيم(علیه السلام) برای بیرون نرفتن از شهر وانمود به بیماری کرد و فرمود: «إِنِّی سَقِيم»؛ (من بیمار هستم). در حالی که ایشان بیمار نبود! و یا بر خلاف عقیده اش اظهار به پرستش ستارگان و خورشید نمود! و یا شکستن بت ها را به بت بزرگ نسبت داد! همچنین در مورد حضرت یوسف(علیه السلام) نقل شده است که ایشان برادرش را متّهم به سرقت کرد! آیا این اقدامات توجیهی دارد؟! چگونه شخصی معصوم دروغ و خلاف واقع می گوید؟!

- درباره آیه اول باید گفت، دلیلی بر خلاف ظاهر آیه و بیان حضرت ابراهیم(ع) نداریم که واقعا بیمار نبوده باشند.
- درباره مورد دوم حضرت ابراهیم(ع) این سخن را به عنوان یک فرض و احتمال درباره تحقیق از خدا گفت، نه اینکه واقعا مرادش آن بوده باشد.
- درباره شکسته شدن بت ها به دست آن حضرت نیز باید گفت که ایشان قصد جدى از انتساب شکستن بتها به بت بزرگ نداشتند و فقط مى خواست عقائد بی اساس بت پرستان را به رخ آنان بكشد.
- درباره حضرت(ع) یوسف نیز باید گفت ایشان در آنجا توریه کرده و مراد ایشان سابقه برادران در سرقت یوسف از پدرشان بود.

عصر فَترَت و خالی بودن زمین از پیامبر!

در برخی از روایات بیان شده است که زمین هیچگاه خالی از حجت الهی نمی گردد، در حالی که آیه 19 سوره مائده بیانگر عصر فَترَت(عصری خالی از حجّت الهی) است! در این صورت، اگر زمين هيچگاه خالى از حجت نمي شود، بعد از حضرت عیسی و قبل از حضرت محمد(ص) چه کسی بر روی زمین حجت و پیامبر الهی بوده است؟

دوران فَترَت به معنای انقطاع آثار وحى و اخبار رسالت، با وجود کسانی که راه پیامبران قبلی را ادامه می دادند و حجت خدا بر روی زمین بودند، هیچ گاه محقق نشده و معنا ندارد. پس از عيسي(ع) علاوه بر 3 یا 4 پیامبر که در منابع آمده و پیامبرانی که ممکن است بوده اند و ما اطلاع نداریم، 12 تا 13 نفر حواريون و نيز پس از آنان كشيشاني كه شايستگي ابلاغ پيام مسيح را داشته اند، بوده اند و از اين جهت مردم بدون حجت نبوده اند.

وجود نقیب های دوازده گانه بنی اسرائیل بعداز موسی و نیز انبیای فراوانی که بعداز آنها تا صدها سال بودند، به این امر دلالت می کند که زمین هیچ گاه خالی از حجت نبوده است. ضمن اینکه حضور حجت الهی در زمین، نه لزوما با وجود رسل که با حضور اوصیای انبیا نیز محقق می شود. برای مثال می بینیم که وجود امامان معصوم بعد از پیامبر اسلام، خود دلیل روشنی بر وجود حجج الهی در زمین می باشد که در آیه انذار نیز به آن اشاره شده است.

معیار شناخت پیامبران راستین از مدعیان نبوّت؟

راه اثبات نبوت یک پیامبر چیست؟ معيارهاي شناخت پيامبران راستين از پیامبران دروغین چیست؟ چگونه مي توان به صدق و کذب ادعای شخصی که مدعي نبوت است پی برد؟

براى رسيدن به معيار قطعى براى ارزيابى دعوت پيامبران راه هاى مختلفى وجود دارد كه از همه مهم تر دو راه زير است:

1. بررسى محتواى دعوت پيامبر و گردآورى قرائن و نشانه‏ ها: بررسی نشانه هایی چون خصوصيّات اخلاقى و سوابق اجتماعى‏، شرايطى كه بر محيط دعوت حاكم است‏، شرايط زمانى‏، محتواى دعوت‏، برنامه هاى اجرائى و وسائل وصول به هدف‏، ميزان اثرگذارى دعوت در محيط، ميزان ايمان و فداكارى دعوت كننده نسبت به هدفش‏، عدم سازش با پيشنهادهاى انحرافى‏، سرعت تأثير در افكار عمومى‏ و... می تواند ما را برای بازشناسی انبیاء از مدعیان دروغین یاری کند.

2. اعجاز و كارهاى مافوق بشرى: معجزه در يك تفسير ساده، عمل خارق عادتى است كه انجام آن از قدرت افراد عادى بيرون است و تنها به اتكاى يك نيروى مافوق طبيعى امكان پذير مى باشد و حتماً بايد توأم با ادعاى نبوّت‏ و يا امامت باشد.

علاوه بر این دو راه، بشارت پیامبران قبلی نیز از راه های شناخت پیامبران راستین است.

جمع شدن این نشانه ها در وجود یک شخص لاجرم به معنای نبی بودن اوست. زیرا خداوند این نشانه ها را در اختیار مدعیان دروغین نبوت و کسانی که نبی نیستند قرار نمی دهد که اگر قرار دهد، اغرای به جهل خواهد بود.

برتری علم حضرت خضر(ع) بر علم حضرت موسی(ع)!

با توجه به ماجرای همراهی حضرت موسی(ع) با حضرت خضر(ع) و رهبری حضرت خضر(ع) بر حضرت موسی(ع)، این سوال پیش می آید که اگر حضرت موسی(ع) «پیامبر اولوالعزم» است، پس چرا علم کمتری از حضرت خضر (ع) دارد؟!

حضرت موسی(ع) به طور کلی و در امور شریعت از حضرت خضر داناتر است اما در مرحله ای خاص از نبوت خویش با خضر همراهی می کند تا علوم باطنی و تکوینی موردی را که فقط خضر آنها را می دانست بیاموزد؛ چرا که اعطای علم غیب به دست خداست و طبق حکمت خویش هرجا لازم باشد پیامبر خویش را به آن علم آگاه می کند. ضمن اینکه به نظر می آید همراهی موسى(ع) با خضر دانا و آزمایش های الهی تمهیدی خدایی برای بالا بردن درجات اخلاقی موسى(ع) بود.

تقابل عقل و وحی!

از سویی کتب آسمانی ما را به عقل گرایی و خردورزی دعوت می نمایند و از سوی دیگر ما باید تمام آموزه های این کتب را تعبدا بپذیریم هرچند در ظاهر با عقلانیت سازگار نباشند! آیا این نوعی رفتار متناقض نیست؟

اینکه وحی و عقل مخالف هم باشند مصداق خارجی ندارد؛ زیرا اگر وحی قطعی الصدور باشد و دلالت آن هم قطعی باشد، عقل اعتبار وحی قطعی را برهانی کرده و مخالف آن حکم نمی کند، خصوصا وقتی می داند مبدا وحی، خداوند علیم است که در حریم علم او جهل راه ندارد و قلمرو درک عقل محدود است. اما اگر وحی قطعی الصدور نباشد یا دلالت آن ظنی باشد، در این صورت حکم قطعی عقل حجت است و بر حکم ظنی شرع مقدم است. ضمن اینکه سرچشمه عقل و وحی خداوند است و همانطور که بین آیات قرآن تعارضی نیست بین عقل و وحی هم تعارضی نمی باشد.

اثبات ادعای نبوت، بدون معجزه

آيا براى اثبات حقانيت پيامبران الهی راهى جز معجزه وجود دارد؟

براى رسيدن به معيار قطعى براى ارزيابى دعوت پيامبران راه هاى مختلفى وجود دارد كه از همه مهم تر سه راه زير است:
1- اعجاز و كارهاى مافوق بشرى.
2- گواهی صریح، روشن و قطعی پیامبران قبلی.
3- بررسى محتواى دعوت پيامبر و گردآورى قرائن و نشانه‏ هایی از شخصیت او مانند اخلاق شخصی و فداکاری هایش.
البته اساسی ترین و عمومی ترین راه اثبات حقانیت پیامبران الهی معجزه است اما ویژگی های اخلاقی مدعی نبوت و محتوای دعوت او و... نیز از جمله راه های شناخت پیامبران راستین است.

نبوت در کودکی!

چگونه يک کودک مي تواند نبي يا امام شود؟ آيا يک کودک مي تواند مسئوليت هدايت و رهبري مردم را بر عهده بگيرد؟ آيا در اعطاي مقام هايي مثل نبوت، عصمت و امامت «قابليت» شرط نيست؟

اعطای این مقام در کودکی بخاطر قابلیت هایی است که در برخی از انبیا از همان کودکی وجود داشته. همچنین گاه این مقام، علم و سایر فضائل خود به عنوان معجزه به یک کودک افاضه می شده است.
این موضوع منافاتی با مسأله رهبری مردم و جامعه ندارد؛ زیرا می توان با تفاوت قائل شدن میان مقام نبوت و مقام رسالت گفت که آن نبی خاص اگر چه در همان کودکی دارای مقام نبوت شده، اما رسالت خود را بعدا که آمادگی پیدا کرد آغاز کند. چنانکه حضرت عیسی(ع) وقتی به دنیا آمد به نبوت رسید اما طبق روایات در هفت سالگی رسالت خود را آغاز و از سی سالگی به ایشان وحی می شد.

تفاوت معجزه، با سحر ساحران و عمل مرتاضان

در طول تاریخ، عده ای به بهانه سحر، پیامبران راستین را تکذیب می کرده اند؛ عده ای از مدعیان دروغین نیز با انجام اعمالی خارق العاده ادعای نبوت داشته اند. چگونه می توان سحر و جادو یا عمل مرتاضان را از معجزه پیامبران تشخیص داد؟

پیامبران علاوه بر معجزه، قرائن دیگری نیز مانند «محتوای دعوت شان» یا «خصوصیات فردی و اخلاقی والا» دارند که وقتی در کنار عمل خارق العاده قرار می گیرند نبوت پیامبران و معجزه بودن عمل آنها را تأیید می کند.

سحر و عمل مرتاضان چند تفاوت با معجزه دارند:
1- کار مرتاضان و ساحران نتیجه مستقیم آموزش و تمرین است.
2- در کارهای ساحر و مرتاض تحدی و هماورد طلبی دیگران به تکرار آن اعمال خارق العاده نیست.
3- کار آنها محدود به قلمرو خاص و اعمال معین و غیر متنوع است.
4- وضع و صفات ساحران و مرتاضان الهی نیست.

برخلاف پیامبران که کارشان بدون تمرین و همراه با تحدی و در همه زمینه ها می باشد و اهداف آنها الهی است.

ضرورت تجدید شرایع؟

چرا پيامبران بزرگ الهي هر يک با شريعت جديدی مبعوث مي شدند؟ آیا بهتر نبود بجای تجديد شرایع، شریعت سابق تکمیل می گشت؟

شاید تعبیر «تجدید شرایع» در اینجا درست نباشد و به جای آن شایسته تر است که از ترکیب «تجدید رسالت» استفاده کنیم؛ زیرا همه پیامبران از سوی یک خدا مبعوث شده اند و هر شریعتی تکمیل کننده شریعت سابق می باشد و اگر اختلافی وجود داشته مربوط به روش ها و امور فرعی و جزئیات هست.

مهمترین عوامل تجدید رسالت یکی تحريفهايى است كه در تعليمات و كتب مقدّس پيامبران رخ مى داده است و دیگری تغيير و تكامل شرايط زندگى انسانها و نيازمندى بشر به رهنمايى نوين می باشد تا اینکه خاتم پيامبران گذارنده آخرين آجر كاخ مستحكم رسالت باشد.

مطالعه چگونگی پیدایش جوامع و حرکت آنها از اجتماعات ساده و بسیط به جوامع پیچیده، و نیاز به قانون گذاری های متناسب با آن پیچیدگی، می تواند ما را برای درک ضرورت چنین تشریع های جدیدی یاری کند.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
سامانه پاسخگویی برخط(آنلاین) به سوالات شرعی و اعتقادی مقلدان حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
تارنمای پاسخگویی به احکام شرعی و مسائل فقهی
انتشارات امام علی علیه السلام
موسسه دارالإعلام لمدرسة اهل البیت (علیهم السلام)
خبرگزاری دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

قال ابي عبدالله (عليه السلام)

مَنْ نَظَرَ إِلَى الْکَعْبَةِ لَمْ يَزَلْ تُکْتَبُ لَهُ حَسَنَةٌ، وَتُمْحَى عَنْهُ سَيِّئَةٌ، حَتَّى يَنْصَرِفَ بِبَصَرِهِ عَنْهَا.

هرکس به کعبه نگاه کند پيوسته براى او حسنه نوشته و گناهى از او پاک مى شود تا آن که چشم خود را از کعبه بگرداند.

کافى: 4/240/4